شق القمر...خرافه يا واقعيت؟
سلام اگه اجازه بدين زود بريم سر اصل مطلب!
1ـ مشكل شما بزرگوار اين است كه به علم تاريخ و علم الحديث آشنايي تخصّصي نداريد؛ لذا برخورد عاميانه با تاريخ و حديث مي كنيد؛ در حالي كه متخصّصان اين رشته ها، ساليان درازي تحصيل مي كنند و اصول و فنون اين علوم را مي آموزند و به كار مي گيرند. يك متخصّص علم تفسير يا علم فقه يا تاريخ اسلام، بخش قابل توجّهي از زمان تحصيلي خود را صرف يادگيري فنون و اصول علم رجال و علم تراجم و علم دراية الحديث و امثال اينها مي كند؛ و بعد از گذراندن اين دوره ها در اين وادي اظهار نظر مي كند امّا برخي ها بي آنكه اطلاعي از اين علوم داشته باشند، خيلي راحت اظهار نظر كرده و مي پندارند كه قضاوت درست هم كرده اند.
عزيز ما توجّه داشته باشند كه ناقلان حديث، بين خودشان قواعدي دارند؛ كه يكي از آنها، قانون اجازه است؛ يعني نقل خبر به صورت « التلميذ عن الشيخ و الشيخ عن الشيخ» يعني مثلاً شيخ كليني، براي نقل حديث بايد از استادان خودش اجازه ي نقل حديث بگيرد؛ آنگاه مي تواند احاديثي را كه از شيخ خودش (استادش) دريافت نموده، نقل كند. خود آن استاد هم به اجازه ي استادش نقل روايت كرده، و آن استاد سابق هم با اجازه ي استادش، تا اين سلسله برسد به زمان وقوع خبر. بر اين اساس، هر گاه كسي بدون قاعده وارد وادي نقل حديث مي شد، از نظر علم رجال، راوي ضعيف شمرده شده و حديث منقول از او كنار گذاشته مي شد. لذا وقتي كسي از طبري يا سيوطي يا بخاري يا كليني يا شيخ مفيد و امثال اينها نقل خبر مي كند، معنايش اين نيست كه قبل از اينها ناقلي نيست؛ بلكه ناقلان قبلي يا شفاهي نقل كرده اند يا كتابهايشان به مروز زمان از بين رفته يا كتابهايشان در كتابهاي بعدي ادغام شده و امروز ديگر كتاب مستقلّي نيستند. مثلاً امروز مطالب برخي كتابهاي سابق در اصول كافي آمده ولي ديگر از خود آن كتابها خبري نيست و در گذر زمان از بين رفته اند. تدوين كنندگان كتابهاي بزرگ حديثي مثل كافي يا صحيح بخاري و ...، در واقع كتابهاي كوچكتر موجود در زمان خودشان را ـ كه از قرنهاي قبلي باقي مانده بودند ـ گردآوري كرده و با طبقه بندي بهتري در يك كتاب بزرگتر ثبت مي كردند تا در گذر زمان، اين مطالب از بين نروند. چرا كه كتابهاي كوچك معمولاً در گذر تاريخ، از بين مي روند ولي كتابهاي بزرگ و نامدار، اغلب باقي مي مانند. حتّي بعد از نسل اوّل تدوين كنندگان، باز متفكّراني پيدا شدند كه خود همان كتابهاي تدوين شده را هم در مجموعه هاي بزرگتري گردآوري كردند؛ مثلاً بحارالانوار، در واقع تشكيل شده است از مطالب چندين كتاب اصلي شيعه و سنّي؛ لكن با طبقه بندي متفاوتي از مطالب.
اشاره به برخي نگاشته هاي اوليّه كه مطالب آنها امروز در جوامع روايي موجود است ولي خودشان از بين رفته اند.
الف: كتاب سلمان فارسي.
ب: كتاب الخطبة، اثر ابوذر غفاري.
ج: صحف عبد الله بن عباس
د: كتاب جابر بن عبد الله انصاري
هـ: كتاب اصبغ بن نباته مجاشعي، بخشهايي از نهج البلاغه از اين كتاب برداشت شده ولي خود اين كتاب، اكنون ديگر وجود ندارد.
و: كتاب علي بن ابي رافع
ز: كتاب ميثم تمّار. گويا او چندين كتاب داشته كه مطالب آنها توسّط فرزندانش به نسلهاي بعدي منتقل شده ولي خود اين كتابها در زمان حاضر از بين رفته اند.
ح: كتاب زيد بنم وهب جهني
ط: كتاب حارث بن عبد الله اعور همداني. گزارش شيخ طوسي از اين كتاب، موجود است ولي خود اين كتاب از بين رفته است.
ي: كتاب عبد الله بن حرّ جعفي
اشاره به كتابهايي كه در شكل گيري كتابهاي اصلي شيعه نقش داشته اند.
قبل از شكل گيري چهار كتاب حديثي اصلي شيعه (كافي، استبصار، من لايحضره الفقيه، تهذيب الاحكام)، چهار صد كتاب بين محدّثان شيعه رواج داشته كه مشهور هستند به «اصول اربعمأة» اين كتابها عمدتاً گزارشات خام بوده اند و مثل كتابهاي حديثي كنوني، مطالبشان طبقه بندي شده نبوده است. لذا نسلهاي بعدي محدّثان اوّلاً براي جلوگيري از نابودي اين كتب و ثانياً براي استفاده ي بهتر آنها، همه ي آنها را در كتابهاي بزرگتري گردآوري كرده و مطالب آنها را طبقه بندي كردند. خود اين 400 كتاب، تا زمان تدوين كتب اصلي وجود داشته اند و حتّي برخي از آنها تا قرن ششم هم باقي بوده، چرا كه ابن ادريس از آنها نقل مطلب كرده است؛ و ابن ادريس متوفاي 598 است. حتّي برخي از آنها تا قرن هفتم نيز باقي بوده، چرا كه سيّد بن طاووس هم از آنها نقل مطلب نموده كه متوفاي 673 است. حتّي برخي از آنها تا قرن دهم نيز باقي بوده، چرا كه شهيد ثاني و كفعمي كه از محدّثان قرن دهم هستند از آن كتابها نقل قول كرده اند. حتّي اندكي از آنها تا قرن دوازدهم و سيزدهم هجري قمري نيز باقي بوده؛ چرا كه علّامه مجلسي و علّامه حلّي و ميرزا حسين نوري نيز مستقيماً از خود اين كتابها نقل قول كرده. شيخ آغا بزرگ تهراني، با تحقيقات تاريخي توانسته است 122 اصل از اين 400 اصل را بشمارد، كه اغلب آنها از بين رفته اند و اكنون فقط 16 اصل از اين كتابهاي اوليّه در دست ماست كه مرحوم حسين مصطفوي مجموعه ي آنها را در كتاب «الاصول الستة عشر» به چاپ رسانده است.
عمده عامل از بين رفتن اين كتابهاي اوليّه و عدم نسخه برداري هاي بعدي از آنها، دو چيز است. يكي سهولت مراجعه به كتابهاي بزرگي كه اين اصول را يكجا و به صورت طبقه بندي شده گرد آورده بودند. و ديگري كتاب سوزي هاي متعدّدي كه در طول تاريخ رخ داده است؛ كه فاجعه آميزترين آنها آتش زدن كتابخانه ي بزرگ شيخ طوسي بوده است.
شما بزرگوار فرموده ايد: «آيا اين پيشرفته ترين روش نقل حديث در آن 250 سال چه كاري مي كرده؟»
عزيزا! شما الحمد لله اهل علم هستيد، امّا اين گونه سخن گفتن، كار عوام است. ابتدا بايد يك علم را با تمام فوت و فنّش بياموزيد بعد نقدش كنيد. همان گونه كه ديگر علوم، فوت و فنّهاي فراوان دارند، علم تاريخ و علم حديث و علم رجال هم اصول و قواعد فراواني دارند كه با به كار گيري آنها، ارزش نقلها تعيين مي شود.
2ـ جديد در ايم بحث، يعني از زمان ركود فعاليّتهاي زمين شناختي ماه تا همين يك ثانيه ي قبل. بلي يك ميليون سال قبل هم در مورد ماه، جديد محسوب مي شود؛ امّا معناي جديد در مورد ماه شامل همين ثانيه ي قبل هم مي شود. اگر همين الآن يك شهاب سنگ به ماه برخورد كند و اثري به جا بگذارد، آن هم پديده ي جديد محسوب مي شود.
3ـ شما فرض كنيد روي يك ديوار چهار متري، از فاصله ي صد متري، يك شكاف كوچك مي بينيد، آيا در اين حالت احتمال نمي دهيد كه وقتي به ديوار نزديك شويد، امتداد همان شكاف را هم خواهيد ديد؟ چه بسا بخشي از شكاف، عريض و عميق است لذا از صد متري هم روي ديوار ديده مي شود؛ امّا در اصل آن شكاف بزرگتر است ولي چون عرضش كم بوده از صد متري ديده نشده است. حال آيا شما يقين داريد كه در امتداد همان شكاف مشهور ماه، شكاف كم عرضتري هم نيست؟ براي اين كه يقين كنيم كه هست يا نيست، بايد از نزديك بررسي شود.
4ـ فرموده ايد: « حال در مورد ماه كه محيطش حدود 9/5ميليون كيلومتر است»
بزرگوارا! اگر اندازه ي ماه اينقدر بود كه بايد زمين به دور ماه مي چرخيد. محيط ماه، 10920 كيليومتر است يعني تقريباً 11 هزار كيلومتر. قطر ماه، 3476 كيلومتر مي باشد كه اگر آن را بر عدد پي ضرب كنيد، محيط ماه به دست مي آيد. عزيزا! 11 هزار كيلومتر كجا و پنج و نه دهم ميليون كيلومتر كجا؟ يعني شما اندازه ي ماه را 536 بار بزرگتر از اندازه ي واقعي اش پنداشته ايد. حالا بفرماييد كه اطلاعات نجومي بنده اندك است.
منبع براي اندازه ي ماه:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D9%87
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d9%85%d8%a7%d9%87+%c2%ab%d9%82%d9%85%d8%b1+%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%c2%bb&SSOReturnPage=Check&Rand=0
اول سلام! اينجا براي ما طلبه ها با گوشه حجره تفاوتي نداره. بهتر است ساعتمان را نه به وقت گرینویج بلکه به وقت صاحبِ زمان تنظیم کنیم.زکات علم ، آموختن است. بپرسید ، پیشنهاد دهید ، انتقاد کنید.ما جرات شنيدن حرف هاي شما را داريم،شما چطور؟(اين وبلاگ در سایت ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی ایران ثبت شده است.)