پاسخ:
راههاي علم و آگاهي پيدا كردن نسبت به حقائق، مختلف است، بعضي مطالب با براهين و استدلال‌هاي عقلي و برخي نيز با تجربه و مشاهده معلوم و ثابت مي‌شوند؛ امّا نبايد فراموش كرد كه تنها راه علم و آگاهي پيدا كردن به يك حقيقت، تعقّل و انديشيدن و يا تجربه نيست. چه بسا مطالبي كه قابل تجربه نبوده و با براهين و ادلة عقلي نيز ثابت نمي‌شوند همانند تاريخ و سرگذشت پيشينيان.
به خوبي روشن است كه كسي از راه تجربه و يا تفكّر و انديشيدن نمي‌تواند نسبت به تاريخ گذشته آگاهي پيدا كند در اين‌گونه موارد تنها راه كسب اطّلاعات و آگاهي، گوش سپردن به گفته تاريخ نگاران و يا كساني است كه از گذشته به هر طريقي آگاهي دارند و راستگويي آنها مُبَرهن است.
اما در مورد سوال شما بايد گفت اينكه نام بسياري از پيامبران در تاريخ نيامده علت آن است كه بسياري از آنها در منطقه اي كوچك مامور به ابلاغ دين بودند كه به طور طبيعي سر و صداي چنداني نداشته كه مثلا در تاريخ آن منطقه ثبت شده باشد. علاوه بر اينكه بسياري از پيامبران در دوره و در ميان مردمي مي زيستند كه ثبت وقايع و به اصطلاح تاريخ نگاري امري مرسوم در آنجا نبوده است و طبيعتا بعد از مدتي نقش و خاطره آنها محو شده است. اما دليل اصلي عدم وجود نام پيامبران در تاريخ اين است كه متاسفانه در طول تاريخ حكومت و قدرت معمولا در دست افرادي بود كه با خط توحيد و جريان پيامبران در نزاع و دشمني بودند. لذا تاريخ نيز به دست اين افراد و با اعمال قدرت آنها نوشته مي شد و سعي مي شد نقش آنها هر چه بيشتر در تاريخ پر رنگ شده و نقش مخالفان آنها تا جاي ممكن پوشانده و محو گردد. خودتان اگر نگاهي به كتابهاي تاريخي بيندازيد خواهيد ديد كه همه آنها شرح لشكركشيها، فتوحات و شكستها و نقل زندگي پادشاهان است و سخن در مورد دانشمندان، فرهيختگان و حتي مردم عادي در اين كتابها بسيار كم است، مگر اينكه ارتباطي بين اين افراد و دربار صاحبان قدرت وجود داشته باشد.
اين رويه اشتباه در عصر حاضر و توسط تاريخ نگاران معاصر متاسفانه به شيوه اي ديگر دنيال شد. مورخين معاصر با نفي جنبه الهي اديان تنها به جنبه تاريخي آن توجه كردند و چون به دلايل بالا شواهد تاريخي متقني درباره تاريخ اديان در كتابهاي تاريخي گذشته نيافتند، از نقل آنها پرهيز كردند يا به گونه اي نقل كردند كه همراه با ابهام فراوان بود. اين ابهام به اندازه اي بود كه هر خواننده اي تمام وقايع پيرامون اديان و پيامبران را نفي و آنها را تخيلي و افسانه مي انگاشت.
اما در مورد سوال خاص شما در رابطه با حضرت عيسي (ع) بايد گفت: در درجه اول بعضي از اموري كه مسيحيت در مورد حضرت عيسي به آن قايل است، مورد قبول ما نيست مثل به صليب كشيده شدن ايشان؛ در عين حال از اين پيامبر خدا چند بار در كتابهاي تاريخي قديمي نام برده شده كه نمي توان اصل وجود ايشان و برخي از تعليمات وي را زير سول برد. مثلا كُرنِليوس تاسيتوس (حدود ۱۲۵-۵۵ ميلادي) در كتاب خود با عنوان «نوشته‌هاي تاريخي» مي‌نويسد:
«هيچيك از تَسَليات انساني، هيچيك از هداياي شاهزادگان، و نه هيچ قرباني كه مي‌شد به خدايان تقديم كرد، نتوانست نِرون را از رنج رسوايي ناشي از شايعه دخالت او در آتش‌سوزي ويرانگر روم تسلي دهد. از اين رو، براي سركوب اين شايعه، او به دروغ افرادي را متهم ساخت كه مسيحي خوانده مي‌شدند و به خاطر خطاهاي هولناكشان مورد نفرت بودند، و ايشان را با بديع‌ترين شكنجه‌ها مجازات كرد. كريستوس(مسيح)، بنيان‌گذار اين طريقت، به دست پُنطيوس پيلاطُس، فرماندار يهوديه در دورهٔ امپراتوري طيباريوس، اعدام گرديده بود. اما اين خرافهٔ مرگبار كه براي مدتي سركوب شده بود، بار ديگر اشاعه يافت، نه تنها در يهوديه كه محل آغاز اين بدعت، بلكه در شهر روم نيز.»(1)
تذكر اين نكته لازم است كه از متون تاريخي تنها اصل وجود ايشان و برخي آموزه هاي بيليغي ايشان قابل استخراج است و براي باقي امور بايد به سراغ متون ديني رفت.
پي نوشت:
1. دانشنامه آزاد ويكي پديا، ذيل عنوان عيسي http://fa.wikipedia.org/wiki