سلام.

چرا قرآن نياز به تفسير دارد؟ مگر خود خدا نمي توانسته شفاف همه مطالب را بفرمايد كه حتما بايد يك كسي شرح و تفسير دهد؟! اگر قرآن بايد تفسير شود ايا خدا نبايد به اين مطلب درقرآن تصريح كند؟

پاسخ :

عليكم السلام .


لطفا به مطالب زير در پاسخ پرسشها توجه كنيد.


روشن بودن يك چيز مانند قرآن يك مطلب است و درك روشني آن مطلب ديگر، به عبارت ديگر ممكن است يك چيز در قالب واقعيت، حقيقت، مسأله و ... براي كسي روشن باشد أما براي ديگري روشن نباشد، به تعبير سوم درك روشن بودن يك چيز منوط به تهيه مقدمات و داشتن ابزار و آگاهي از آن است.


بنابر اين گر چه خداوند براي قرآن كريم اوصافي ذكر كرده، مانند: هدي، نور، بيان، تبيان، كتاب مبين، شفا، فرقان، ذكر و... ؛ ولي هر انديشمند بصيري كه اندك آشنايي با قرآن و معارف آن داشته باشد، به خوبي مي داند كه علوم و معارف نهفته در قرآن كريم داراي سطوح و مراتب مختلف است و دلالت آيات كريمه بر آن معارف، يكسان نيست، فهميدن قسمتي از اين معارف، براي عموم آسان و دلالت آيات كريمه بر آن، آشكار و نمايان است و هر كسي در صورتي كه به زبان عربي آشنا باشد، بدون نياز به تفسير مي تواند آن معارف را از قرآن كريم فراگيرد (شايد در قسمتي از اوصاف مزبور، نظر به اين مرتبه از معارف قرآن و دلالت آيات بر آن باشد) و اگر حدّ خود را بشناسد و پا از گليم خويش فراتر ننهد، فروتني علمي را پيشه خود سازد و خويشتن را شاگرد قرآن بداند، نه پيشنهاد دهنده و حاكم و امام بر آن، (اين حالت در نهج البلاغه، خطبه 147 نكوهش شده است: «كانهم ائمه للكتاب و ليس امامهم») و با ذهني پاك و ضميري با صفا در معارف آن تدبر نمايد، به ميزان دانش و استعداد خود، از هدايت و اندرز اين كتاب نيز بهره مند خواهد شد. ولي فهميدن بخش عمده اي از معارف بلند اين كتاب عظيم كه در سطحي فراتر از فهم توده مردم است، براي بسياري از افراد - هر چند از ادبيات عرب هم بهره وافري داشته باشند - بدون تفسير و مفسر ميسر نيست و دلالت آيات كريمه بر آن معارف، براي آنان آشكار نيست و در فهم و درك اين معارف،‌ از الفاظ و عبارات قرآن، سخت نيازمند به تفسير و مفسر است.


به فرمايش حضرت عليّ (عليه السلام) در خطبه 125 نهج البلاغه:«و هذا القرآن انما هو مستور بين الدفتين لاينطق بلسان و لابد له من ترجمان و انما ينطق عنه الرجال؛ اين قرآن پوشيده در ميان دو جلد است و به يك زبان سخن نمي گويد و براي آن مترجم لازم است و مردان (الهي) از آن سخن مي گويند».


و در سوره ي نحل، آيه 44 آمده: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم؛ (اي پيامبر) و ما قرآن را بر تو(پيامبر) نازل كرديم، تا تبيين كني و روشن سازي براي مردم آنچه به سويشان نازل شده است».


لذا يا بايد خود مقدمات لازم براي توانايي بر تفسير را طي كرده و دانش و شرايط لازم براي تفسير را كسب نموده و به تفسير آيات پرداخت و يا از تفاسير مفسران مورد اعتماد بهره گرفت.


افزون بر دو بخش ياد شده بخش ديگري از معارف اين كتاب عظيم كه در مرتبه اي فراتر قرار دارد با كمك تفسير مفسران و يا تحصيل مقدمات تفسير و كسب شرايط و دانش هاي لازم نيز، قابل دسترسي نيست و فهم آن ويژه راسخان درعلم (نبي اكرم و اوصياي گرانقدر آن حضرت- عليهم الصلاه و السلام-) است و تنها راه پي بردن به آن معارف بلند، رجوع به راسخان در علم، و تفسيري است كه از آنان نقل شده است و ما اكنون در صدد بيان موارد آن نيستيم.


از بيان گذشته نتيجه مي گيريم كه معارف قرآن كريم از جهت ظهور و خفا، و سهولت و صعوبت فهم آن از الفاظ و عبارات آيات، در سه مرتبه قرار دارد: يك مرتبه از آن بي نياز از تفسير است و يك مرتبه از آن ويژه راسخان در علم است؛ ولي در مرتبه ديگري از آن، كه بخش عمده اي از معارف را در بر مي گيرد، نيازمند تفسير است. اين دسته بندي سه گانه، در روايات نيز مطرح شده است.


در روايت آمده: «ثم ان الله جل ذكره ... قسم كلامه ثلثه اقسام: قسما منه يعرفه العالم و الجاهل و قسما لايعرفه الا من صفا ذهنه و لطف حسه و صح تمييزه ممن شرح الله صدره للاسلام، و قسما لايعرفه الا الله و انبيائه و الراسخون في العلم؛ سپس خداوند، ... كلامش را به سه بخش تقسيم كرد: بخشي كه عالم و جاهل آن را مي شناسند، بخشي كه نمي شناسد آن را مگر كسي كه ذهنش را صاف، حسّش را لطيف و قوه تمييزش را صحيح كرده، كه اينها همان كساني هستند كه خداوند سينه فراخ براي اسلام به آنها داده است، و بخشي كه جز خدا و انبياء و راسخان در علم آن را نمي دانند و نمي شناسند »، (تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 313، ح 18، به نقل از احتجاج طبرسي).


و همين مراتب و نياز موجب شده است كه در طول تاريخ قرآن، تفسيرهاي بسيار زيادي براي قرآن تدوين گردد.


پرسش اساسي در اين زمينه آن است كه راز اين نيازمندي چيست و چه عواملي سبب اين نيازمندي به تفسير شده است.


شايان ذكر است كه نيازمندي متون به تفسير، علل مختلفي دارد كه برخي از آنها در مورد قرآن مجيد بي معناست. به عنوان مثال، برخي از متون به خاطر عدم تسلط كافي مؤلف بر زبان متن و قواعد آن زبان و يا عدم رعايت آن در هنگام نوشتن متن و يا عادت به مبهم نويسي و معماگويي، نيازمند تفسير و تبيين است. براي آشنايان با قرآن مجيد روشن است كه با توجه به هدف قرآن و اين كه سراسر سخن خدا و در حد اعلاي فصاحت و بلاغت است، چنين دليلي براي نيازمندي به تفسير در مورد آن معنا ندارد، ولي علل ديگري وجود دارد كه به مهم ترين آنها مي پردازيم.



علل نيازمندي به تفسير:


عواملي كه زمينه ساز نيازمندي به تفسير شده است، مي توان در سه دسته جاي داد.


الف. فقدان آگاهي هاي لازم: يكي از علل مهم نيازمندي به تفسير ضعف دانش بشر است. فهم قرآن منوط به برخورداري معلومات مختلفي است كه فقدان هر يك، فهم مقصود خداوند از الفاظ و عبارات قرآن را دچار ابهام ساخته و نيازمندي به تفسير را ضروري مي سازد. فقدان آگاهي ها گاه مربوط به مفاد واژگان است هر چند فاصله زماني در اين زمينه نيست. بررسي هاي قرآني و تاريخي نشان مي دهد كه در زمان نزول نيز پاره اي از واژگان قرآني براي جمعي از مخاطبان قرآن مبهم بوده و آنان از مفاد آن بي اطلاع بوده اند.


به عنوان مثال: هنگامي كه از ابوبكر معناي «كلاله» را پرسيدند، آن را نمي دانست و گفت: «به رأي خود مي گويم، اگر صواب باشد،‌از خداست و اگر خطا باشد، از من و شيطان است». (ر. ك: كشاف، ج 1، ص 486؛ درالمنثور، ج 2، ص 443، ذيل آيه 176 سوره نساء). عبارت درالمنثور چنين است: «اخرج عبدالرزاق و سعيد بن منصور و ابن ابي شبيه و الدارمي و ابن جرير و ابن المنذر و البيهقي في سننه عن الشعبي، قال سئل ابوبكر عن الكلاله: فقال: اني ساقول برايي فان كان صوابا فمن الله وحده لاشريك له و ان كان خطا فمني و من الشيطان و الله مني بريء، اراه ما خلا الوالد و الولد») و نيز هنگامي كه معناي «ابا» را از او پرسيدند، گفت: «كدام زمين مرا بر مي دارد و كدام آسمان بر من سايه مي افكند، اگر ندانسته در كتاب خدا سخن گويم» و يا وقتي معناي آن را از عمر پرسيدند، گفت: «از تعمق و تكلف نهي شده ايم».


نمونه ديگر، سخن ابي عباس است كه مي گويد: معناي «فاطر السموات» را نمي دانستم، تا اينكه دو باديه نشين كه درباره چاهي نزاع داشتند، پيش من آمدند؛ يكي از آن دو گفت: «انا فطرتها». در اين گونه موارد، فهم آيات قرآن نيازمند دستيابي به مفاد واژگان به كار رفته در آيات مورد نظر است و دستيابي به مفاهيم عرفي اين واژگان بخشي از تفسير به شمار مي آيد.


ناآگاهي نسبت به ادبيات عرب و شناخت صحيح ساختار كلمات و جملات و خصوصيات معاني بيان آيات كريمه نيز يكي از عوامل نيازمندي به تفسير است كه ضرورت بهره گيري افراد ناآگاه از تفسير آگاهان و مفسران ارجمند قرآن را روشن مي سازد؛ زيرا فهم آيات قرآن، به شناخت صحيح اين امور وابسته است. توضيح اين نكته در مباحث بعدي خواهد آمد. در پاره اي از موارد، ناآگاهي از شرايط و اسباب نزول، معنا و مقصود از آيه را در هاله اي از ابهام فرو مي برد و سبب نيازمندي به تفسير مي شود مانند آيه شريفه : «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَى اْلأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ اْلآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي اْلآخِرَةِ إِلاّ قَليلٌ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد شما را چه شده است كه چون به شما گفته مى‏شود در راه خدا بسيج‏شويد كندى به خرج مى‏دهيد آيا به جاى آخرت به زندگى دنيا دل خوش كرده‏ايد متاع زندگى دنيا در برابر آخرت جز اندكى نيست»؛ (توبه، 37) كه عدم آگاهي از شأن نزول آيه و اينكه مقصود از «نسيء» در فرهنگ آن زمان چه بوده، سبب نياز به تفسير است.


گاه نيز در قرآن محيد استعارات و تشبيهات ظريفي به كار رفته است كه با دانش كافي و تبحر و تسلط بر موارد كاربرد، مي توان به آن دست يافت.


اين گونه موارد براي افراد عادي مبهم و نيازمند تفسير است. چنان كه عدي بن حاتم معناي «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ فَاْلآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ اْلأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ اْلأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آياتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون؛ در شبهاى روزه همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد خدا مى‏دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‏كرديد پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت پس اكنون با آنان همخوابگى كنيد و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب كنيد و بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه بر شما نمودار شود سپس روزه را تا شب به اتمام رسانيد و در حالى كه در مساجد معتكف هستيد درنياميزيد اين است‏حدود احكام الهى پس بدان نزديك نشويد اين گونه خداوند آيات خود را براى مردم بيان مى‏كند باشد كه پروا پيشه كنند»،(بقره، 187)؛ در اثر عدم دقت و مهارت در فهم نكات ظريف به كار رفته در آن، مفاد آيه را نادرست فهميده بود و پس از ارائه برداشت خود از آيه به رسول خدا، پيامبر نادرستي آن برداشت و مفاد صحيح آيه را براي وي بيان كرد. (ر.ك: مجمع البيان، ج 2، ص 23).


عدم آگاهي از مصداق خاصي كه در برخي آيات مد نظر است. و عدم آگاهي و مهارت كافي در فهم معناي الفاظ مشترك و كاربردهاي مجازي و شناخت قراين پيوسته و ناپيوسته آيات، مانند ارتباط يا عدم ارتباط آيات با يكديگر (سياق) و روايات ناظر به آيات، امور ديگري است كه زمينه هاي نيازمندي به تفسير را فراهم مي سازد.


ب. برخي از ويژگي هاي قرآن كريم: بررسي قرآن مجيد نشان مي دهد كه اين كتاب داراي ويژگي هايي است كه برخي از آنها در نيازمندي ما به تفسير مؤثر است. از آن جمله، موارد زير را مي توان ذكر كرد:


1. معارف بسيار زياد و الفاظ محدود: قرآن كريم، در بيان مطالب، از حداكثر ظرفيت الفاظ و جمله ها براي قالب ريزي معاني عميق استفاده كرده است. اين كتاب، تمام معارفي كه را كه بشر براي سعادت خويش به آن نيازمند است، در حجم نسبتا كمي از الفاظ و عبارات ارائه كرده است و اين امر سبب شده كه فهم بخشي از آيات، نيازمندي تأمل و دقت بيشتر و تحقيق عميق تري براي پي بردن به مقصود خدا باشد و از اين رو ضرورت تفسير را ايجاب مي كند.


2. محتواي متعالي در قالب الفاظ متداول: در قرآن مجيد، علاوه بر آياتي كه به امور جهان مشهود مي پردازد،‌ آياتي وجود دارد كه از حقايق ماوراي اين جهان سخن مي گويد. اين آيات، حقايق فراتر از اين جهان را در قالب الفاظي كه براي تفهيم و تفاهم امور اين جهاني وضع شده اند،‌ ارائه مي كند و اين امر سبب مي شود كه فهم مقصود خداوند از آن آيات، براي همگان ميسر نباشد و براي پي بردن به آن، تلاش فكري ويژه (تفسير) ضرورت يابد. شايان ذكر است كه در فهم اين دسته از آيات علاوه بر توان علمي و مهارت فوق العاده، پاكي دروني و طهارت معنوي، نيز مؤثر است و كساني مي توانند آن مطالب عالي را از آيات كريمه درك كنند و براي ديگران تبيين نمايند كه از چنين ويژگي هايي برخوردار باشند.


3. آميختگي و پراكندگي مطالب: يكي ديگر از ويژگي هاي قرآن، آن است كه مطالب آن دسته بندي موضوعي ندارد و اين گونه نيست كه اين كتاب، تمام سخن خود درباره يك موضوع را يك جا و در فصل معيني بيان كرده باشد، بلكه در هر صفحه اي از آن و حتي گاه در هر آيه اي از آن، از موضوعات متعدد و مطالب مختلفي سخن به ميان آمده است.


در حديث هم آمده است: «و ليس شيء ابعد من عقول الرجال من تفسير القرآن. ان الايه لينزل اولها في شيء و اوسطها في شيء و هو كلام متصرف علي وجوه ... ؛ چيزي دور دسترس تر از عقول مردمان از تفسير قرآن نيست، همانا آيه اي نازل شده كه اولش در مورد چيزي است و وسطش در مورد چيز ديگر، و آن كلامي است كه بر وجوه گوناگون بر مي گردد، ... »، (ر. ك: حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، ج 18، باب 13، از ابواب صفات قاضي، روايات 69، 73 و 74) اين امر نيز، از جمله اموري است كه نياز به تفسير را ضروري مي سازد. (از توضيح اين ويژگي، و راز به كارگيري اين شيوه در قرآن كريم به دليل بررسي آن در دروس علوم قرآن و تفسير خودداري مي شود).


جهت اطلاع بيشتر مراجعه كنيد به:


- قرآن در اسلام، از علامه محمد حسين طباطبائي (ره).


- قرآن در قرآن، از آيت الله جوادي آملي.


- قرآن شناسي، از آيه الله مصباح يزدي.


- تفسير و مفسران، از آيه الله محمد هادي معرفت (ره).


- روش تفسير قرآن، از استاد رجبي.


- روشهاي تفسير قرآن، از استاد بابائي و همكاران.